![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:36 توسط هیچ کس |
|
|
ببببببببببببببببببببببببببببببببببب
ffffffffffffffffffffffffلللللللللللللfffffffffffffffffffff |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:35 توسط هیچ کس |
|
|
چه قدر هوا سرده . دلم یخ زده .
البته دل من از سردی هوا یخ زده اما دل ادمای این شهر از سردی روزگار . من که چیزی نمی دونم پس چرا بابا چپ نگام کرد . چرا مامان می گه خرابکاری نکن بچه . سرت تو کار خودت باشه . تازه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه توو دانشگاه نمی دوووووووووووووووووووونیییییییییییییییی چه خبره رئیس محترم دانشگاه اسامی خواهرانی که حجاب اسلامی را در محیط دانشگاه رعایت نمی کنند یاد داشت می کند . و دین از نظر استاد اندیشه یعنی تعالیم اسمانی که از جانب خداوند امده ه ه ه ه ه ه ه ه به نظر استاد اندیشه من ادمی هستم که به دلیل مشکلات درونی نمی تونم دینی واسه خودم داشته باشم و این تنها به این علته که گفتم دین باید ها و نباید ها و اعتقادات یه ادمه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 17:39 توسط هیچ کس |
|
|
در فرصتي كوتاه
ميان دو لبخند ترديد در بحبوحه ي رويش يك ياس به رژه ي سربازان نگاه كردم و چشمان اشك الود مادران آئينه ي فرزندان خاكستر شده شان بود اما هنوز زمين زيباترين سياره است و اشك دليل قاطع براي حيات |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 10:5 توسط هیچ کس |
|
|
در این کویر که موهای خیس تو اتش زده شد
اکنون روبانی یخ زده بر بوته ی کتیرا باقی مانده است لبانت را زیر این ابرها بریدند در همين قرن آنگاه با اورادي از لبانشان تنت را به تاراج بردند در همين خاك در همين قرن و من انسوتر با دستهاي بسته به فتح كهكشان ها چشم دوخته بودم و سفينه اي كه شايد بوي موي سوخته ي تو را نيز با خود ببرد در كدام زخم از خود عبور كرديم و چه هنگام تن به تازيانه هاي تقدير سپرديم كدام محكمه ؟ در كدام قرن ؟ ما را به جرم نوازش اشكهايمان محكوم كرد ؟ اكنون بگذار گلي را كه از كهكشان دور اورده اند به موهاي سوخته ات بياويزم اينجا كه ما را به تحقير "انسان " خطاب كردند و تنها جرممان نيز همين بود اينجا جايي در حوالي همين عصر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:57 توسط هیچ کس |
|
|
2 روزي بود كه حال خوبي نداشت ، حالش بد نبود اما گرفته بود ... توو دلش يكي يه چيزايي بهش مي گفت كه نبايد مي گفت . چهارشنبه . نمي دونست چندم ارديبهشته ... نوشت كه حس خوبي نداره . نوشت كه مي دونه يه چيزي مي شه كه نبايد بشه . نوشت كه ... صبح بايد بره كتابخونه . حوصله نداره . شام نمي خوره و با يه اخم به مامان مي فهمونه كه اصرار نكنه ... مي خوابه اما خواب نمي بينه و اين عجيبه ... ساعت 7.5 صبح پنجشنبه نمي دونه چندم ارديبهشته ؟ -:مامان من رفتم كتابخونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ساعت 8 صبح . باز هم كتابخونه با يه دنيا آرامش ، يه دنيا سكوت و يه دنيا الافي ... كتابدار : خانوم با كيف وارد نشين - : خفه شو كتابدار : آقا 2 هفته دير كرد دارين - : خفه شو ساعت 8.5 صبح . كتاب ساختمان داده . صفحه 102 . گراف چيست ؟................................. گراف گراف گراف نمي فهمه تمركز تعطيل ميز كتابخونه جون مي ده واسه اينكه اندازه ي بي فرهنگيت رو به نمايش بذاري . ساعت 9.25 صبح . كتاب ساختمان داده . صفحه 102 گراف عبارت است از .......................................................................... سر رسيد سال 1386 . سخن از دكتر شريعتي : اگر تنهاترين تنها شوم باز هم خدا هست . چه ربطي داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ساعت 9.55 صبح . كتاب ساختمان داده صفحه 103 افتتاح شد . عنكبوت كنج ديوار سمت چپ كتابخونه. (عنكبوت نشانه ي سستي و نابودي است ) خوب چرا؟ ساعت 10.15 صبح . « اه بسه ديگه بخون احمق 21 تير كنكور داري و نمي دونم امروز چندم ارديبهشته » پس پيمايش گراف به دو صورت ................................... ساعت 10.30 . كتابدار ساكت . تمركز 65 درصد . عنكبوت لالا ووووووووووووووووو ووووووووووووووووو «مرض » «جانم doos jooon» به اميد بهتر شدن روحيه گوشي رو بر مي داره . از پله هاي سالن مي ره پايين . - الو - الو - سلام
- كجايي ؟ - كتابخونه - خدافظ ساعت 10.38 صبح پنجشنبه نمي دونه چندم ارديبهشته «اه ه ه ه ه ه ه مرده شور اين ساختمان رو ببرن » شرخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ . پيش به سوي خانه ي دوست . Calling doos jooon… … (ايرانسل مورد نظر در حال مكالمه مي باشد .) منتظر مي شه تا زنگ بزنه . - بله - سلام - سلام - ...... - ........ ساعت 11 بود و هنوز نمي دونه چندم ارديبهشته ! گوش مي داد به تصورات ديشب . به الهامات ديروز و به عنكبوت امروز . خانه ي دوست كجاست ؟ ساعت 11.30 . با يه دنيا حرف نگفته قدم مي زنه . فكر مي كنه . مي خنده . و بازم فكر مي كنه . به همين سادگي . بين ساعت 11 تا 11.30 يه دوست خوب رو از دست داد . به خودش خنديد و ته دلش گفت:« كاش بهش مي گفتم " اگه مي دونستم اينطوري مي شه ، نمي گم اصلا ، ولي شايد كمتر برات دعا مي كردم "» ساعت 11.45 . عنكبوت نبود . كتابدار نبود و doos jooon هم نبود . يه غصه به اندازه ي بي فرهنگيِ نقاشي شده روي ميز كتابخونه ته دلش بال بال مي زد و زنگ خانه ي دوست را فشرد .!!! شنبه . بازم نمي دونه چندم ارديبهشته . ساعت 8 صبح كتابخونه « كدوم ميز بود . چي نوشتم خدايا . رو كدوم ميز ...؟ وااااااااااااااااااي خدايا چقدر بي فرهنگي ؟ چقدر حماقت ؟» روي صندلي مي شينه . به doos jooon فكر مي كنه و به اينكه اگه بود بهش مي گفت :« تو خجالت نمي كشي بي فرهنگ ، ها ، ها ، ها ، ها ... » براي دوست خوبم واسه اينكه بدونه پنجشنبه كه نمي دونم چندم ارديبهشت بود بعد از قطع كردن گوشي چه اتفاقاتي برام افتاد تا حسابي بهم بخنده . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:37 توسط هیچ کس |
|
|
شهيدي كه بر خاك مي خفت چنين در دلش گفت : اگر فتح اين است كه دشمن شكست چرا همچنان دشمني هست ؟ شهيدي كه بر خاك مي خفت سر انگشت بر خون خود مي زد و مي نوشت : دو سه حرف بر سنگ به اميد پيروزي واقعي نه در جنگ ، كه بر جنگ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:22 توسط هیچ کس |
|
|
من شرمنده ام ؟؟ خداياي شكر ... آقايون دستتون درد نكنه ... زبون قاصر ميميونه از بيان اقدامات ... جل الخالق پس از اتمام طرح هاي عظيم و موفقيت آميزي چون كنترل و دستگيري معلمان متحصن ، متمركز كردم رأفت اسلامي در حادثه ي دستگيري ملوانان انگليسي و بهينه سازي مصرف سوخت ، اكنون نوبت به بهينه سازي افكار عمومي رسيده و از انجا كه پروژه هاي وطني با سرعت برق و باد ، بي سر انجام (ببخشيد ) به سرانجام مي رسد . پس جاي نگراني نيست . نترسيد ، درد ندارد . و اكنون مفاد بهينه سازي افكار : 1. شما لازم نيست فكر كنيد ، ما به جاي شما فكر مي كنيم . 2. اگر خداي ناكرده فكري در رابطه با مباحث بيهوده اي همچون آزادي بيان ، حقوق فردي و مدني و شخصيت انساني به سرتان زد ، سرتان را از دست داده فرض كنيد . 3. روشنفكري و احترام انساني مالِ اوا خواهر هاي آونور آب است . پس اداي ... ها را در نياوريد . 4.هر كسي رو در روي اين طرح مردمي و اين عزم وطني قد علم كند ، ممكن است برنده ي كمك هزينه ي سفر به نا كجا آباد شود . پس سعس نكيند شبيه يك برنده باشيد . 5. ...............؟!؟ 6و7و...... ديگه به من و شما مربوط نيست . تنها كافيه بدونيم اونايي كه سرپيچي كنن ... بدجوري مي پيچوننشون . چند نفري هم امتحان كردن و الان ... راه حل چيه ؟ توضيح مي دم ، فقط كافيه قشر روشنفكر دوگوله شو صرف مشكلاتي مانند محل اقامت پشه ها در روز يا اينكه اول مرغ بوده يا تخم مرغ بنمايد . راستي يادم رفت بگم : بعد از طرح جانشيني درخت به جاي دانشجو در دانشگاه مازندران و برگذاري مسابقات بوكس آزاد با دانشجويان لرستان ، حالا نوبت به شخم زدن دانشگاه پلي تكنيك رسيده بود و البته چند تا از دانشجويان بي ملاحضه هم زير تراكتور له شدند ... مگه كوري آقا ، جلوي طرح ملي قرار مي گيري ؟ پس نتيجه مي گيريم : آره حسن ، خيلي خطرناكه حسن ، ميتركيم ... به اميد آزادي دوستان دانشجوي در بند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:17 توسط هیچ کس |
|
|
نه نه هزار نه
اخر من می بینم من چشمهای خود را باور دارم چشمهای من دروغ نمی گویند چشمهای من همواره می گویند اینان آنانی اند که ما می دیدیم انان در گاهواره نیز با دستهای خویش می خواستند ما را بربایند اینان ز آغاز گاهواره دستان خویش را به دهانشان می بخشند اینک فرجام بد اینک نزول انسان تا دام و دد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:23 توسط هیچ کس |
|
|
سلام
امروز که نه دیروز تولدم بود . فکر می کردم وقت سر خاروندن هم پیدا نمی کنم چه برسه به درس خوندن . خلاصه صبح با کلی امید و ارزو تولدم رو به خودم تبریک گفتم و یه موزیک شاد هم به افتخار خودم گذاشتم . ساعت ۱۰ دیدم که نه بابا مثل اینکه هیچ خبری از دوستای بامراممون نیست که نیست . پا شدم رفتم کتابخونه که دیدن وسط درس گوشیم زنگ خورد . یکی از بچه ها برام تک اومده بود . یعنی حالم گرفته شد در حد مرگ تازه با برد پرسپولیس بدتر هم شد ... خلاصه که یکی دو تا از بچه ها برام زنگ زدن و ... ولی روز خوبی نبود شایدم بود ... نبدونم ولی تولدم مبارک بوووووووووووووووووووود .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15 توسط هیچ کس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
| نویسندگان |
|
هیچ کس ایمان |
| پیوندها |
|
انريكو مهرگان جالبه اصغر آقا عدالت نوادگان کوروش من ایرانی ام ج مثل جوانی |
|
RSS
|